اقبال يغمايى ( گردآورنده )
13
شهيد راه آزادى سيد جمال واعظ اصفهانى ( فارسى )
سيد نخست چند نسخه دستنويس رؤياى صادقه را فراهم كرد يكى را به وسيلهاى براى ظل السلطان فرستاد و نسخهاى را براى آقا نجفى . اين دو پس از پرس و جوى بسيار و سپرى شدن مدتى نسبتا دراز نويسنده را شناختند و كينهاش را در دل گرفتند . درخور ياد كردن است كه در آن روزگاران چون روسيان ظل السلطان را دستنشانده و فرمانبر انگليسيان مىدانستند به وى بدگمان و دشمن بودند . ميرزا اسد الله خان منشى قنسولگرى روس در اصفهان ، از موقع استفاده كرده موافقت كنيازدابيژا قنسول روس را براى طبع اين كتاب در روسيه جلب كرد و نخستين چاپ اين اثر بديع كه به تحقيق نخستين كتاب مستقل به زبان فارسى در مبارزه با استبداد و جهاد در كسب آزادى است در پطرزبورگ انجام پذيرفت و به يارى ميرزا حسن خان 9 ( مشير الدولهء بعد ) عضو سفارت ايران در پطرزبورگ هفتاد هشتاد نسخه براى درباريان و بزرگان فرستاده شد . دستبهدست گشت و بدينگونه بسيارى از مردم ايران آن را خواندند يا از زبان ديگران شنيدند . فرار به پايتخت بارى ، پس از نشر رؤياى صادقه ، آقا نجفى باز وى را به بابيگرى متهم كرد و ظل السلطان از بسيارى خشم روزى در انجمنى از طرفدارانش قيچى مخصوص قلمدانش را به آنان نشان داد و به غيظ و غضب گفت : « اگر سيد به اصفهان بيايد ، سوگند ، كه گوشتهاى بدنش را با اين قيچى ريزريز مىكنم . » زن سيد وسيلهء زن قاضى اصفهان از نيت ظل السلطان آگاه شد ؛ و چون مى - دانست كه شوهرش از تبريز عازم اصفهان شده بر جان او انديشناك شد و وسيلهء برادرش حبيب الله خان انتخاب الممالك كه در آنوقت رئيس گمرك كردستان بود به وى خبر داد كه به اصفهان نيايد . سيد جمال وقتى به تهران رسيد ناچار قصد اقامت كرد . در محلهء سيد ناصر - الدين كوچهء امين التجار كردستانى خانهء كوچكى به اجاره گرفت . زن و فرزندش